تبليغاتX
ترنج - محسن نامجو، اکبر گنجی و مصاحبه کنندگان عزیز!

ترنج

یادم نیست که اولین بار دقیقا کی بود که با موسیقی محسن نامجو آشنا شدم. چند ماهی میشه و از اون موقع روزی نیست که بدون صدا و موسیقی نامجو بگذرونم. موسیقی نامجو برای من ، توی زندگی من یک هدیه است. مثل اینه که یک روز صبح از خواب پا شده باشم و یک باغ پر از گل جلوی خونه ام درست شده باشه. من هر روز میرم توی این باغ و گلها رو بو می کنم و غرق عطرشون می شم. هر روز هم گلهای تازه ای می بینم که روز قبل متوجهشون نشده بودم. من سیر نمی شم از این همه زیبایی، از این همه احساس و این همه ظرافت.
چند وقت پیش که سر هرمس مارانا در مطلبی به نام ،،هری پاتر و آقای مشکینی یا عشق همیشه در مراجعه است.،، از کنسرت آقای نامجو تعریف کرد و یک خروار پز داد (http://hermesmarana.blogspot.com/2007_08_01_archive.html) داشتم از شدت حسادت میترکیدم! چند وقت بعد خوندم که آقای نامجو اومده اروپا. از اون روز کار من شد زیر و رو کردن صفحات اینترنت که ببینم یک کنسرت هم نصیب دهات ما می شود یا نه؟ البته از شما چه پنهان با خودم گفتم اگر هلند یا فرانسه هم باشد می روم. همش هم می ترسیدم که کنسرتی باشد و من خبردار نشوم. بالاخره هفته پیش مصاحبه کافه زمانه را دیدم(http://www.radiozamaneh.org/cafe/2007/09/post_59.html ) و از خوشحالی کله پا شدم! اگر این کامپیوتر جان تا هفته دیگه جونی داشت حتما ماجراهای کنسرت رو مینویسم. این روزا دم به دقیقه بازی در میاره!

واجب شد که یک غری هم بزنم به این مصاحبه کنندگان عزیز!
این که از شاهکار دفعه قبل خانم معصومه ناصری ( http://www.radiozamaneh.org/music/2007/02/post_120.html) که اون موقع حسابی سروصدای شنوندگان را در آورده بود و اعتراضات را می شد در قسمت نظرات خواند. این بار هم که خانم تند و تند می پریدند وسط حرفهای آقای نامجو! http://www.radiozamaneh.org/cafe/2007/09/post_59.html
ولی با شنیدن مصاحبه روز هفتم با اکبر گنجی http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/09/070907_ka-r7-ganji.shtml فهمیدم که باید خیلی هم از خانم ناصری ممنون بود! این آقای اردلان به وضع فجیع و اعصاب خوردکن و البته مسلما برای آقای گنجی روش توهین آمیزی یک بند می پره وسط حرف آقای گنجی و اصلا نمی گذاره بنده خدا حرف بزنه! اولا اگر همه چی رو میدونی و همه هم می دونند پس چرا مصاحبه می کنی؟ اگر هم وقت نداری بیخود می کنی مصاحبه می کنی! با این ،،سریع سریع،، گفتنها هم کیفیت مصاحبه رو میاری پایین هم رو اعصاب ملت رژه میری!
من اگر جای آقای گنجی بودم دو تا کلفت بارش می کردم و مصاحبه رو قطع می کردم! بیخود نیست که گنجی گنجی شده و خانومچه خانومچه!
ضمنا خیلی از جواب صادقانه گنجی در مورد خانواده اش خوشم اومد.
از خانم گنجی خیلی خوشم می اومد، از شیر دلی و شجاعتش و اینکه با سرسختی دنبال آزادی شوهرش بود. کمی هم دلخور شدم که گنجی برنگشت ایران. دلم برای خانواده اش سوخت. البته دارم فقط احساسمو میگم و گرنه این فضولیها به خانومچه نیومده! شاید اونها خوشحال هم باشن چون که عزیزشون الان در امنیته. شاید اصلا همه پیش هم در آمریکا هستند. من چه می دونم؟!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 17:36  توسط خانومچه  |